حاج ملا هادي السبزواري
318
شرح مثنوى
( ( 1326 ) ) اين چنين رنجور را گفت اى عمو * حق تعالى اِعمَلُوا ما شِئتُمُ ن 1108 20 - ك 372 20 * ( اِعْمَلُوا ما شِئْتُمْ 41 : 40 ( 1 ) : يعنى بكنيد آن چه مىخواهيد . يعنى مرضهاى معنوى شما چاره پذير نيست . و مصداق قول خداى تعالى بودهايد كه * ( « وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَاَلإِنْسِ » 7 : 179 ( 2 ) . ( ( 1344 ) ) اوش لغزانيد سخت اندر زلق * ليك پشت و دستگيرش بود حق ن 1109 16 - ك 372 31 زلق : لغزش . مزلق مراد است ، محلّ لغزش . ( ( 1359 ) ) ديد عرش و كرسى و جنّات را * تا دريد او پردهء غفلات را ن 1110 9 - ك 372 38 ديد عرش و كرسى : بلكه بعضى از امتش بديدهء تابعيتش اينها را ديد قبل از موت طبيعى - چنان كه گذشت در بعض دفاتر سابقه . و چگونه احمد نبيند و به عقل كل و نفس كل كه عرش و كرسى است متصل شد ، و قلب مباركش عرش مجيد بود . و صدر مُنشرحش كرسى . و در جنّتِ تخلَّق و تحقق ، داخل ، و به مقامِ أو ادنى و اصل ، و از امّت مرحومهء او ، عالم با لله چگونه علم اليقين به جنّت و نار نداشته باشد ، و علم به ملزوم علم به لازم است ، و آن صور و احوال اخرويه - خوب يابد - لوازم و اظلال اين خوىهاى نيك يا بد است . و اهل ديد و عين اليقين امرشان بالاتر است از گفت و بيان . امير المؤمنين على - عليه السلام - فرمود : « لَو كُشِفَ الغِطاء مَا ازدَدتُ يَقيناً » ( 3 ) . ( ( 1361 ) ) تا عدمها را ببينى جمله هست * هستها را بنگرى محبوس وى است ن 1110 11 - ك 373 1 تا عدمها را : مراد به عدم و نيستى كه مطلوب است - كما مرّ - هستىِ اطلاقى است كه نفى اين وجودات مقيّدهء مجازيه است . و معلوم است كه جايى كه درياست ، قطره و جايى كه آفتاب عالمتاب است ، سايه نيست . و همه بالفطرة الاصلية ، طالب اصلِ بسيط محيطاند . محبوس : يعنى هستهاى مقيده محدود به تعيّن و رنگ ماهيّت ، و محبوس به اغلالِ عوارض موادند و سلاسل زمان و مكان و جهات و اوضاع و نحو اينها .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فصّلت ، آيهء 40 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 179 . . ( 3 ) منبع يافت نشد . .